حسن حسن زاده آملى

236

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

در نسخه اى به جاى يستوصفها ، يستودعها است ولى صواب همانست كه اختيار كرديم چنان كه فاء تفريع جمله فتمثل فى الذكر وان غاب عن المحسوس نص در تصويب مختار ما است . اين فص در بيان ادراك از راه مناسبت آن با انتقاش است و در حقيقت مقدمه اى است براى چندين فصوص بعد از وى كه در انحاء ادراك است لاجرم مفهوم و معنى ادراك به نحو تمام و كمال پس از اتمام فصوص آتيه روشن تر مىشود . و ادراك همان علم است كه در كتب عقليه گاهى به آن تعبير مىشود و گاهى به اين چنان كه جناب شيخ بزرگوار ابن س‌ينا بحث علم نفس بمعلومات را در نمط ثالث اشارات بعنوان ادراك آورده است . در اين فص ادراك فقط از راه تشبيه بمحسوس بيان شده است . و اين طريق خود يكى از وجوه تعريف به رسم است چنان كه جناب خواجه در اول منطق شرح اشارات فرمايد : قد تختلف رسوم الشى باختلاف الاعتبارات فمنها ما يكون بحسب ذاته فقط ، و منها ما يكون بحسب ذاته مقيسا الى غيره كفعله او فاعله او غايته او شى آخر مثلا يرسم الكوز بانه و عاء صفرى أوخز فى كذا و كذا و هو رسم بحسب ذاته ، و بأنه آلة يشرب بها الماء و هو رسم بالقياس الى غايته و كذا فى سائر الاعتبارات . و چون اين تعريف ادراك به حد تام نميباشد پس كنه معنى ادراك كه علم است باينگونه تشبيهات حاصل نميگردد . و ظاهر گفتار و تشبيهش علم ارتسامى را بيان مىكند و حال اينكه علم مجردات بذواتشان و صفاتشان و علم علل بخصوص علة العلل و مبدأ المبادى بمعلولاتشان به علم حضورى است و آن ادراكات وراى ادراك ارتسامى است مگر اينكه سياق عبارت جمل بر اوسع از ادراك به معناى ارتسامى بگيريم و در دو بودن مدرك و مدرك بحيثيت و اعتبار قائم شويم و صورت را بر معنى حقيقت شى كه يكى از معانى متعدده صورت است حمل كنيم كه تعريف ادراك بوجه مذكور كه تعريف به تشبيه است شامل